داستان صوتی شهید محمد بروجردی

عکس شهید محمد بروجردی با کیفیت بالا ( فول اچ دی – FHD )

شهید محمد بروجردی - عکس شهید محمد بروجردی با کیفیت بالا فول اچ دی 1920x1080

صداپیشگان :

علی حاجی پور – علیرضا عبدی – امیر مهدی اقبال

میقات مدیاشهید محمد بروجردی

بخشی از متن داستان صوتی شهید محمد بروجردی

– چند روز بود که کارم خیلی زیاد شده بود، توو بیشتر درگیری ها با نیروهای تروریستی کومله و دمکرات ضد انقلاب کردستان شرکت کرده بودم.

اون شب وقتی می خواستم بخوابم، دیدم لباس هام خاکی و کثیفه. این شد که با لباس زیر خوابیدم. نیمه های شب بود که یکی زد رو شونه هام. از خواب پریدم. دیدم فرمانده مون محمد بروجردی بالای سرمه.

– برادر بروجردی، شمایید؟ این موقع شب بیدارید هنوز؟

شهید محمد بروجردی :

منطقه جنگیه برادر، بلند شو لباستو بپوش دوباره بخواب. هر لحظه ممکنه اتفاقی بیفته، حمله ای بهمون بشهببخشید بیدارت کردم اخوی، حلالمون کن

خیلی خجالت کشیدم، رفتارش منو شرمنده کرد. بلند شدم لباسمو پوشیدم. حتی دیگه نتونستم بخوابم .. آخه وقتی فرماندم اینجوری بیداره و داره به دونه دونه ی بچه ها سرکشی می کنه، من چجوری می تونم بخوابم؟!

***

با ضد انقلاب درگیر شده بودیم. بعد از چند ساعت همه شون فرار کردن.

شهید محمد بروجردی

اومد که یکی از تروریست های بازداشت شده رو بازجویی کنه. طرف به هیچ سوالی جواب نمی داد، و حتی حرفهای بی خود می زد.

همه مون کلافه شده بودیم، اما بروجردی کاملا آروم بود و حتی لبخند می زد. یه سوال رو شاید ده بار تکرار می کرد و اون فرد هم جواب نمی داد …

واقعا برامون عجیب بود که چقدر فرمانده مون صبر داره. وقت نماز که شد بروجردی رفت وضو بگیره. رفتم طرف اون ضد انقلاب و با عصبانیت گفتم:

– اصلا می دونی با کی داری صحبت می کنی؟ اون محمد بروجردی فرمانده قرار گاه حمزه است.

— مگه می شه بروجردی باشه؟ پس درجش کو؟ چرا مثل شماها لباس پوشیده؟

رفتار بروجردی با کسی که چند ساعت پیش بروی خودش و سربازهاش اسلحه کشیده بود، اونقدر متین و آروم بود، که طرف باورش نمی شد که با فرمانده قرار گاه حمزه داره صحبت می کنه.

(ورود به منطقه عملیاتی)

عملیات بد جوری گره خورده بود، کار به جایی رسید که فرمانده بروجردی اسیر دشمن شد. جنگ شهری نابرابری، که از هر طرف بهمون تیراندازی می شد.

اونا حتی مردم رو سپر خودشون کرده بودند. بالاخره تونستیم خونه ای که بروجردی رو تووش اسیر کرده بودند محاصره کنیم.

نیرو های تروریستی کومله برای آزادی بروجردی کلی شرط و شروط گذاشتند و لحظه لحظه هم به خواسته هاشون اضافه می شد.

با مرکز هم تماس گرفتیم تا ببینیم چی می گن. فرمانده یدفعه بلندگو رو گرفت و به تروریست ها گفت:

– اگه تا یه ربع دیگه بروجردی رو آزاد نکنین، یه نفرتون هم زنده نمی مونه. خونه رو روی سرتون خراب می کنیم. تیربارچی حواستو جمع کن. تا در باز شد خواستند فرار کنن حتی یه نفرشون هم زنده نمی ذاری …

{ ادامه ماجرا را در فایل صوتی بشنوید. }

زندگی نامه شهید محمد بروجردی  داستان دیگری از این شهید بشنوید. )

مطالب مرتبط :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید